حقوق زن در اسلام


با تاسف بايد گفت که زن در اسلام از حقوق ناچيزی درمقايسه بامرد برخوردار است. زن فقط وسيله تمتع مرد و کشتزار مرد است. زن بايد مطيع بدون چون و چرا مرد خود باشد و هروقتيکه مرد اراده کند ، بايد خود را در اختيار او بگذارد، ولی زن چنين حقی از مرد خود ندارد و در امور سکس فقط در هر چهارماه يکبار حق دارد از شوهرش چنين تقاضايی بکند درحاليکه مرد هر موقع که دلش بخواهد می تواند با زن خود يا زن مؤقت ويا کنيز خود عمل سکس انجام دهد.
بنابر اسلام سنتی ، زن بجز در اجرای مناسک دينی ، در هيچ بخش ديگر از امور اجتماعی بامرد مساوی نيست و از لحاظ حقوقی کمتر از نصف مرد حقوق دارد. بنابرين زن از نگاه اسلام انسان درجه دوم است و انسان درجه اول مرد است. برای اثبات اين گفته ها و آگاهی بيشتر زنان کشور دراينجا مصاحبهً داکتر محسن کديور اسلام شناس و مجتهد ايرانی را که در شمارهً 27 ماهنامه آفتاب بازتاب يافته است دراينجا می آوريم :« در اسلام سنتي تفاوت حقوقي انسان‌ها منحصر به تفاوت ديني و مذهبي نمي‌شود. در واقع دومين محور تعارض اسلام تاريخي با انديشه‌ي حقوق بشر عدم تساوي حقوق زن و مرد است
بنابراين جنسيت دومين منشأ تبعيض حقوقي در اسلام سنتي است. در موارد متعددي زنان در مقايسه با مردان از حقوق كمتري برخوردارند. از پنج منصب مهم ديني زنان مطلقاً محرومند. در اسلام سنتي شرط احراز مرجعيت تقليد، قضاوت، زمامداري سياسي يا امارت و ولايت، امامت جمعه و بالاخره امامت جماعت (البته در صورتي كه مأمومين مرد باشند) مرد بودن است. اسلام تاريخي زنان را فاقد صلاحيت مديريت كلان سياسي و قضاوت و رهبري ديني مي‌داند.ديه يا خون‌بهاي زن نصف ديه‌ي مرد است. بي‌وجه نيست اگر كسي بگويد زن در اين ديدگاه موجود درجه‌ي دوم است و تنها نصف مرد ارزش اقتصادي دارد. اگر زن مسلماني توسط مرد مسلماني عمداً به قتل برسد و اولياي دم بخواهند قصاص كنند، ابتدا بايد معادل ديه زن را به قاتل بپردازند سپس قصاص كنند. در ديه‌ي اعضاي بدن نيز اگر خون‌بهاي عضو بيشتر از ثلث ديه‌ي كامل باشد، ديه‌ي عضو زن نصف ديه‌ي عضو مرد محاسبه مي‌شود.اسلام سنتي شهادت زنان را در محكمه‌ي قضايي در موارد متعددي مطلقاً نمي‌پذيرد. در بسياري از حدود شرعي از قبيل محاربه، سرقت، شرب خمر، قذف، لواط، قوادي و مساحقه، در دعاوي غيرمالي از قبيل نسب، مسلمان بودن، بلوغ، جرح و تعديل، عفو از قصاص، رؤيت هلال، وكالت، وصيت و نيز در طلاق و خلع و مبارات و نيز رجوع در طلاق شهادت زنان فاقد هرگونه اعتبار است. شهادت ده‌ها زن در اين مورد به اندازه‌ي شهادت دو مرد ارزش ندارد. در موارد فراواني نيز شهادت زنان بدون انضمام به شهادت مردان بي‌اعتبار است، يعني شهادت استقلالي و انفرادي زنان در اين مورد مسموع نيست، از جمله ازدواج، ديه، غصب، دعاوي مالي همانند رهن و اجاره و وقف و وصاياي مالي و ديون و نيز حد زنا منجر به شلاق. حتي در مواردي كه عرفاً اطلاع از آنها معمولاً در اختيار زنان است و شهادت زنان انفراداًَ و بدون انضمام مرد پذيرفته است، شهادت انفرادي يا انضمامي مرد نيز پذيرفته مي‌شود، از قبيل ولادت و شيرخوارگي (رضاع) و بكارت و عيوب خاص زنان. بنابراين شهادت مرد عادل مطلقاً مسموع است. اما شهادت زن عادل يا اصلاً مسموع نيست يا تنها با انضمام به شهادت مرد پذيرفته مي‌شود و تنها در چهار مورد بدون انضمام قابل قبول است، اما در هر صورت شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد است. يعني در حوزه‌ي شهادت قضايي زن يا نصف مرد است يا اصلاً كالعدم است، كان لم يكن است و فاقد اعتبار.اگرچه در عقد ازدواج رضايت طرفين به طور مساوي شرط صحت عقد است، به علاوه زن موجب و مرد قابل محسوب مي‌شود، اما در اسلام سنتي طلاق به صورت يك ايقاع شرعي از سوي مرد صورت مي‌گيرد و رضايت و حتي اطلاع زن در صحت آن دخيل نيست. مرد هر گاه اراده كرد مي‌تواند همسر خود را شرعاً طلاق دهد. حتي در خلع نيز كه زن با بذل مهريه يا بيش از آن به مرد خواستار جدايي مي‌شود، اجراي طلاق در نهايت در دست مرد خواهد بود. در مبارات نيز زن در ازاي بخشش تمام يا قسمتي از مهريه با رضايت شوهر از او جدا مي‌شود. در مجموع اگر مرد مايل به طلاق نباشد، زن بدون توسل به حاكم شرع و اثبات عسر و حرج شرعي امكان طلاق نخواهد داشت. در اسلام تاريخي علاوه بر طلاق، مرد مي‌تواند از طريق ظهار، ايلاء و لعان كاملاً برخلاف رضايت زن حتي به طور ابدي به ازدواج پايان دهد.در عيوب منجر به فسخ ازدواج (بدون طلاق) باز بين مرد و زن تفاوت است. جزام، برص (پيسي) و اقعاد (زمين‌گيري) در زن براي مرد حق فسخ نكاح ايجاد مي‌كند، اما وجود همين عيوب در مرد براي زن چنين حقي ايجاد نمي‌كند.زن مسلمان حق ندارد مطلقاً با مرد غيرمسلمان ازدواج كند، اما ازدواج موقت مرد مسلمان با زنان اهل كتاب (مسيحي، يهودي و زرتشتي) مجاز شمرده شده است. طبيعي است كه نظام فطري و مطلوب زنان تك همسري است، اما در اسلام سنتي مردان مي‌توانند در زمان واحد تا چهار همسر دائمي و به طور نامحدود همسران موقت داشته باشند. به علاوه در صورت امكان مرد مي‌تواند از كنيزان خود بدون هيچ محدوديتي تمتع جنسي ببرد، حال آنكه واضح است چنين رابطه‌اي بين زن و غلام او بدون ازدواج ممنوع است.در ارث، سهم‌الارث دختر نصف سهم‌الارث پسر است. سهم‌الارث زن از شوهر با وجود اولاد يك هشتم تركه و بدون اولاد يك چهارم تركه است. در حالي كه سهم‌الارث شوهر از همسرش در همين شرايط به ترتيب يك چهارم و يك دوم تركه است. يعني دقيقاً باز سهم زن نصف مرد خواهد بود، به علاوه زوجه تنها از اموال منقول و ابنيه و درختان ارث مي‌برد نه از زمين، حال آنكه زوج از تمام اموال همسرش اعم از منقول و غيرمنقول ارث مي‌برد. اگر زوج وارث منحصر به فرد همسر متوفايش باشد تمام اموال زن به او مي‌رسد، اما اگر زوجه وارث منحصر به فرد شوهر متوفايش باشد، تنها يك چهارم از اموال منقول و ابنيه به او مي‌رسد و مابقي به عنوان اموال بلاوارث به حاكم شرع خواهد رسيد. سهم‌الارث مادر در مقايسه با پدر در اكثر فروض مبتني بر عدم تساوي است. در صورتي كه والدين وارث منحصر به فرد اولاد خود باشند، در صورت عدم حاجب به مادر يك سوم و پدر دو سوم و با بودن حاجب به مادر يك ششم و پدر پنج ششم ارث خواهد رسيد. بنابراين مقايسه سهم ارث دختر با پسر، زوجه با زوج، مادر با پدر نشان مي‌دهد كه زنان يا نصف مردان ارث مي‌برند يا كمتر از نصف.زن و مرد از ديدگاه اسلام سنتي در سن آغاز مسئوليت كيفري متفاوتند. به لحاظ شرعي سن بلوغ با سن مسئوليت كيفري، سن ازدواج و سن تكليف عبادي يكي است. بنابراين يك دختر 9 ساله همانند يك بزرگسال مشمول اجراي حدود شرعي است، اما يك پسر 14 ساده به واسطه صغرسن از چنين مسئوليتي مبراست و با او معامله كودكان مي‌شود.دختر مطلقاً بنا بر احتياط بدون اذن پدر يا جد پدري در صورتي كه در قيد حيات باشند نمي‌تواند ازدواج كند، در حالي كه پسر براي ازدواج نيازمند چنين اذني نيست. ولايت بر كودكان تا سن بلوغ متعلق به پدر و جد پدري است. بنابراين مادر چه در امور مالي و كيفري فرزندانش چه در ازدواج آنها چه قبل از بلوغ چه بعد از بلوغ شرعاً حق دخالت ندارد. حتي در صورت وفات پدر و جد پدري وصي آنها بر مادر نسبت به فرزندانش شرعاً مقدم خواهد بود. در صورت جدايي والدين حضانت پسر تا دو سال و دختر تا هفت سال در صورت عدم ازدواج مجدد مادر، با وي خواهد بود والا با پدر است.مرد شرعاً رئيس خانواده است. زن بدون اجازه‌ي شوهرش حق ندارد از خانه خارج شود. بر زن واجب است از شوهرش مطلقاً تمكين كند و حق ندارد بدون عذر شرعي از تمتع شوهر جلوگيري كند. اما بر مرد واجب نيست به تمايلات زن هرگاه كه وي خواست پاسخ دهد. حق شرعي زن در اين امور هر چهار ماه يك بار است. زن بدون اجازه‌ي شوهرش حق سوگند شرعي ندارد. همچنان كه نذر زن در موارد منافي با حق شوهرش صحيح نيست. روزه‌ي استحبابي زن بدون اذن شوهر يا با نهي وي قطعاً پذيرفته نيست. اعتكاف زن تنها با اذن زوج صحيح است. زن در قصد سفر جهت نماز و روزه مسافر تابع زوج است. در صورتي كه زن تمكين نكند و ناشزه شود، با شرايطي مرد حق دارد بدون مراجعه به دادگاه او را كتك بزند و تأديب كند. در صورتي كه اگر مرد به وظايف شرعي خود عمل نكرد، زن تنها مي‌تواند از او به دادگاه شكايت كند. ناسزا گفتن و فحش دادن از سوي شوهر به همسرش شرعاً حرام نيست.اگر كسي توسط پدر يا پدربزرگش به قتل برسد، قاتل از قصاص معاف است، هر چند به پرداخت ديه به ورثه محكوم مي‌شود. اما اگر كسي خداي نكرده توسط مادرش كشته شود، قاتل از قصاص معاف نخواهد بود. اگر زني در غير موارد اضطراري جنين خود را سقط كرد، مي‌بايد ديه جنين سقط شده را به شوهرش بپردازد. ديه‌ي جنين كه روح در آن دميده شده در پسر معادل ديه‌ي كامل و در دختر نصف آن است.در موارد لوث، قتل عمد با قسامه يعني قسم پنجاه مرد عادل ثابت مي‌شود، در صورت نرسيدن تعداد به حد لازم، هر مردي مي‌تواند چندين‌بار قسم بخورد. اما با وجود مردان صاحب شرايط، زنان از حق قسامه محرومند.تأمل در احكام فوق ترديدي باقي نمي‌گذارد كه از ديدگاه اسلام و سنتي حقوق زنان در موارد متعددي كمتر از حقوق مردان است و اسلام سنتي تبعيض جنسي را در موارد فراواني پذيرفته و تساوي حقوقي زن و مرد را برنتابيده است. در حقوق خانواده، حقوق مدني و حقوق قضايي، زن شرعاً انسان درجه دوم محسوب مي‌شود.تبعيض جنسي در احكام شريعت در تعارض با مواد اول، دوم و هفتم اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر است. مطابق اين مواد تمام افراد بشر با شأن و حقوق برابر به دنيا مي‌آيند، هر كس بدون هيچ‌گونه تبعيض به ويژه از حيث جنس از تمام حقوق و آزادي‌ها برخوردار است. همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون هيچ‌گونه تبعيضي از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. حال آنكه در اسلام تاريخي زنان با شأن و حقوق برابر با مردان به دنيا نمي‌آيند. در بسياري از احكام شرعي زنان با تبعيض حقوقي مواجهند. در موارد متعددي از حقوق خانواده، حقوق مدني و حقوق قضايي، زن و مرد نامساوي‌اند. از سوي ديگر اسلام تاريخي با ماده شانزدهم اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر نيز در تعارض صريح است. در اين ماده آمده است «مرد و زن در ازدواج، در مدت زناشويي و در فسخ آن از حقوق مساوي برخوردارند.» حال آنكه در اسلام سنتي اگرچه في الجمله مرد و زن در امر ازدواج از حقوق مساوي برخوردارند، اما در مدت زناشويي و به ويژه در فسخ آن قطعاً از حقوق مساوي برخوردار نيستند. زن در زمان زناشويي از حقوق كمتر و در مورد جدايي تقريباً فاقد حقوق شرعي است (مگر با تكنيك‌هايي از قبيل شرط ضمن عقد، برخي و نه تمامي اين حقوق را استيفا كند.) از سوي ديگر اينكه «هر مرد و زن بالغي حق دارند بدون هيچ محدوديتي از حيث دين ازدواج كند و تشكيل خانواده دهد» در اسلام سنتي پذيرفته نيست.در ميثاق بين‌المللي حقوق مدني سياسي مصوب 1966 در ماده سوم آن آمده «دولت‌هاي طرف اين ميثاق متعهد مي‌شوند كه تساوي حقوق زنان و مردان را در استفاده از حقوق مدني و سياسي پيش‌بيني شده در اين ميثاق تأمين كنند و در ماده‌ي بيست و سوم آن آمده: «دولت‌هاي طرف اين ميثاق تدابير مقتضي به منظور تأمين تساوي حقوق و مسئوليت‌هاي زوجين در مورد ازدواج در مدت زوجيت و هنگام انحلال آن اتخاذ خواهند كرد.» واضح است كه اسلام سنتي در هر دو مورد با ميثاق فوق در تعارض آشكار است.در ماده‌ي اول اعلاميه‌ي جهاني رفع تبعيض از زن مصوب 1975 مجمع عمومي سازمان ملل متحد تصريح شده است: «تبعيضاتي كه متكي به جنسيت باشد و بالنتيجه مانع برقراري حقوق متساوي براي زنان و مردان گردد و يا اين تساوي را محدود كند، امري است غيرعادلانه و تجاوزي است كه به حريم شأن و مقام انسانيت وارد مي‌شود.» در ماده‌ي ششم اين اعلاميه از جمله بر حق آزادي رفت و آمد و انتقال زنان، حقوق مساوي زنان با مردان در انعقاد ازدواج و همچنين فسخ آن و تساوي والدين در مسائل مربوط به فرزندان خويش تصريح شده است. روشن است كه مواد ياد شده‌ي اين اعلاميه‌ي جهاني در تعارض بين و آشكار با احكام اسلام سنتي است.يكي از مهمترين و جديدترين اسناد حقوق بشر درباره‌ي زنان «كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان» مصوب 1979 مجمع عمومي سازمان ملل متحد است. در اين كنوانسيون عبارت تبعيض عليه زنان به هرگونه تمايز، محروميت، يا محدوديت بر اساس جنسيت كه نتيجه و هدف آن خدشه‌دار كردن يا لغو شناسايي، بهره‌مندي يا اعمال حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، مدني و يا هر زمينه‌ي ديگري توسط زنان صرف‌نظر از وضعيت زناشويي ايشان و بر اساس تساوي ميان زنان و مردان اطلاق مي‌گردد. در ماده‌ي شانزدهم اين كنوانسيون بر حقوق و مسئوليت‌هاي يكسان در طي دوران زناشويي و به هنگام جدايي، حقوق و مسئوليت‌هاي يكسان به عنوان والدين در مسائل مرتبط با فرزندان، حقوق و مسئوليت‌هاي يكسان در مورد قيمومت، حضانت و سرپرستي فرزندان تصريح شده است. تك تك احكام اسلام تاريخي كه مبتني بر تفاوت حقوقي زنان با مردان است با اين كنوانسيون در تعارض مستقيم است. واضح است كه اسلام سنتي رفع كليه‌ي اشكال تبعيض عليه زنان را برنمي‌تابد.در اسلام سنتي جنسيت مقدم بر انسانيت است. در اين نظام فكري نمي‌توان از حقوق ذاتي انسان سخن گفت. بگو اين انسان زن است يا مرد تا آنگاه از حقوق او برايت بگويم. در اسلام سنتي حقوق مرد و حقوق زن داريم، اما حقوق انسان يا حقوق بشر نداريم. در قرائت سنتي از اسلام همچنان كه تفاوت فيزيولوژيك زن و مرد بديهي است تفاوت حقوقي آنها نيز به همان ميزان از بداهت است. در اسلام تاريخي به لحاظ حقوقي مرد انسان درجه اول و زن انسان درجه دوم محسوب مي‌شود. انساني كه بدون تابعيت و اتكا به مرد زندگيش سامان نمي‌يابد. لذا طبيعي است كه در اين ديدگاه زنان در بسياري از عرصه‌هاي اجتماعي از قبيل زعامت، قضاوت و مرجعيت و امامت و طلاق و ولايت بر فرزندان و شهادت در بسياري موارد اصولاً به حساب نيايند و در بسياري موارد نيز از قبيل ارث و ديه و شهادت در امور مالي نصف مرد يا نيمه انسان قلمداد شوند. به هر حال تبعيض جنسي از بديهيات فقهي در اسلام سنتي است و اين تبعيض را نه تنها قبيح و زشت نمي‌شمارند، بلكه لازمه‌ي فطرت و طبيعت و از كمالات شريعت به حساب مي‌آورند. اما ترديدي نيست كه احكام شريعت دال بر تبعيض جنسي زنان در تعارض آشكار با اسناد متعدد حقوق بشر است

ملکه ثریا اولین مبارز چادری در افغانستان


يکی ديگر از شيرزنان افغان ، که بخاطر آزادی زن افغان از زندان چادری ، در لويه جرگه 1928 به پاخاست و چادر خود را از سرگرفت و درجلسهً عمومی آنرا پاره کرد و ازادی زن افغان را اعلام کرد ، ملکه ثريا خانم اعليحضرت امان الله خان ، بنت محمود طرزی ابن سردار غلام محمد خان ، ابن سردار رحمدل خان و ابن سردار پاينده محمد خان بود
اين زن شجاع و فاضله در خانوادهً يک نويسنده و يک سياستمدار نامدار افغان که هم پدر و هم پدرکلانش ، همگی شاعر ، نويسنده ، هنرمند و هنردوست و روشنفکر بودند ، در سال 1893 به دنيا آمد و در سال 1913 با شهزاده امان الله خان در قصر شهرآرای کابل عروسی نمود و همانجا از طرف علياحضرت سراج الخوانين مادر امان الله خان به لقب « شاه خانم » ناميده شد
اين زن زيبا و زيرک و آگاه به زبانهای ترکی و فرانسه ئی و عربی و فارسی مسلط بود و سخنران پرشور و مؤثری بود. غبار از چشمديدهای خود مينويسد : روزيکه ملکه ثريا در يک اجتماع از پيشرفت زنان جهان و عقب ماندگی زنان افغانستان سخن زد، زنان بادر بگريستند و پنجاه تن زن فی المجلس خود شانرا در خدمت معارف و تاسيس اولين مدرسهً زنانه گذاشتند. ملکه چنان متاثر و منفعل گرديد که خودش وظيفهً مفتشی مکتب مستورات را برزمه گرفت
بعد از حصول استقلال سياسی افغانستان ، براثر توجه و تلقين ملکه ثريا، شاه امان الله به نقش زنان در روند تحولات اجتماعی توجه خاص مبذول داشت و پروسهً نجات زنان را بحيث شهروندان متساوی الحقوق آغاز نمود و به اين منظور به تاسيس انجمن نسوان و مکاتب دخترانه اقدام کرد. شاه برمبنای برنامه ريفورمهای اجتماعی ، تعدادی از دختران را برای فراگيری تحصيلات عالی در رشته های طبابت ونرسنگ وغيره به ترکيه فرستاد. ازدواج با صغير ممنوع اعلان گرديد و ازدواج مرد با چهار زن به يک زن محدود شد. امان الله خان در مورد گرفتن طويانه و عروسی قيوداتی وضع کرد تا فشار عروسی را از روی شانه های داماد کم کند. و نيز سن ازدواج را برای مردان 22 سال و برای دختران 18 سال تعيين نمود، اما در لويه جرگه 1924 که بخاطر خاموش کردن شورش پکتيا تدوير يافته بود ، چون اکثريت اعضای آن جرگه را ملاکين و خانها و روحانيون متعصب تشکيل ميدادند ، بعضی تعديلات در برنامه ريفورمها وارد شد که دولت مجبور گرديد موقتا آنرا بپذيرد. با همه دشواريهايی که بر سر راه شاه امان الله قرار داشت ، در برنامه های اصلاحی دولت برای حقوق زنان فصل خاصی عنوان شده بود
ملکه ثريا پس از بازگشت از سفر اروپا ، با عده يی از زنان صحبت کرد. نخست دختران مکاتب را ملاقات نمود و با آنها در مورد چادری صحبت نمود و آنها را تشويق نمود تا در از بين بردن آن سعی و کوشش نمايند، اما مجبور نيستند. سپس ملکه تعدادی از زنان را در قصر دلشکا ملاقات نمود و به آنها گوشزد کرد که با مردان در کار ها سهم مساوی بگيرند ، بخصوص در انکشاف کشور و در چهار ديواری خانه بقسم محبوس نباشند. زنان اروپايی درفابريکه ها کار ميکنند ، لاکن زنان افغان که جسما قويتر اند ، اما در انکشاف کشور سهم نمی گيرند ، زيرا علت ان پرده چادری است که درهيچ جا قابل قبول نيست
ملکه ثريا سپس مقاله ای در تاريخ 25 جولای در اخبارامان افغان منتشر ساخت که درآن در مورد چادری گفته شده بود : چادری زن را از تنفس هوای ازاد مانع ميگردد و به همين سبب اکثريت شان به مرض مبتلا شده اند ، عنعنهً پوشيدن چادری که معلوم نيست از کجا وارد افغانستان شده رفته رفته شکل مذهبی رابخود گرفت ، طوريکه برقع و دولاق امروز در وطن ما جای خود را در دين و مذهب تاسيس نموده و به آن صبغهً مذهبی داده اند
زنان از نظر مذهبی ميبايد يک روپوش مخصوص در سرکنند تا موهای شانرا بپوشانند ، مگر پنهان کردن دست وروی زنان در زير چادر يا چادری درروستای های کشور رايج نيست ، اما معلوم نيست از چه زمانی برقع و دولاق که زن را از فرق سرتا پاشنهً پا درخود می پيچد ، رايج گشته ، و در شهر ها رفته رفته چنان اهميت پيداکرده که اگر زنی بدون برقع ازخانه خارج شود ، گويا که آبروی مرد را از بين برده است
پس در یک جمله میتوان گفت که زن بیدار امروز افغان هزران ثریا امروز در وطن شان دارند که از حق مسلم خود دفاع کند و به خود جرت بدهد که بلی انها میتواند در زندگی خود تغیر بیاورند و این سنت ناپسند را از جامع ما ریشه کن کند پس تو ای زن شجاع افغان برخیز و به پا شو و خود را همقطار و همردیف دیگر زن های ملل جهان بگردان به امید همچو روزی زنده باد زن آزاد آفغان

مافیای خانوده گی و ناکارآیی وزرات امور زنان


متسافانه در افغانستان فساد آنقدر گسترده و فراگیر شده است که میتوان در همه ابعاد زندگی حس کرد که یک از مثال های ان ثروتمند شدن سریع افراد که در قدرت بودن و یا به نوعی در قدرت شریک بودن مانند والی ،روسا،وزرا،قضات،خارنوال ها وغیره نمونه آشکار از فساد گسترده اداری در دستگاه دولت کرزی بشمار میرودم


وزرات امور زنان هم از همین امر مسستسنا نبوده و سبب شده که این وزرات را یک وزرات سمبولیک نا کار امد مبدل شده و نیمتواند یک قدم مثبت در امور زنان بگذراد در یک رشته تحقیقات وزرات امور زنان تعلق گرفته به شرکت غضنفر که شخص خود وزیر هم عضو همین فامیل است و داری قدرت خیلی گسترده در دولت و پارلمان کشور که یکه بردارش نیز عضویت دارد شرکت غضنفر که چند سال پیش یک شرکت بسیار کم سرمایه که مبلغ 500000دالر امریکایی داشت امروز به یک از بزرگترین شرکت ها تجاری تبدیل گردیده که سرمایه شان از مرز 100 میلیون دالر گذشته و دارای تشکیلات بزرگ اداری است که در همین اواخر مبادرت به باز کردن بانک خصوصی بنام غضنفر بانک زده است که این نوع پیشرفت نظر به شرایط اقتصادی کشور امکان پذیر نیست و تمام پروژه های انکشافی وزرات امور زنان و دیگرمصارف از قبیل تراتسپورت روغنیات خریداری های لوژستیکی از طرف برادر شخص وزیر که ریس شرکت غضنفر است صورت میگرد که میلون ها دالر سود ان به کیسه فامیل شخص وزیر صاحب میررزد




رابطه این شرکت با مافیای بین المللی و قاچاق مواد مخدر از طریق کشور های آسیایی میانه مبالغ هنگفت به دست آورده همه این امکانات نا مشروع ناشی از بی کفایتی دولت بوده و یک نوع تهده جدی مبدل شده و افغانستان داره آرام آرام به یک کشوری مافیای تبدیل میگردد و ما شاهد جنایات بشتر از این جنایات خواهیم بود که ابعاد گسترده ان در آینده قابل پیش بینی است اگر دولت جلوی پیشرفت نا متوزان چنین شرکت ها را نگیرد و اموال شان را بعد از بررسی ضبط نکند کشور یک بار دیگر با چا لش های جدی مواجه خواهد شد که همانا بازنده اصلی مردم بیچاره افغانستان خواهد بود

نگرانی زنان بر سر مذاکره گروه طالبان و امریکا

در این روز ها خبر های داغ در باره گفتگو طالبان و امریکا شنیده میشود که سبب نگرانی زن ها در افغانستان شده گردیده و بیم از از آن دارند که حقوق شان بخاطر منافع امریکا یک بار دیگر زیر سوال نرود واز جانب امریکا میخواهد تا هیچ نوع پیش شرط را در مورد زن ها قبول نکند اما از کجا معلوم که دولت امریکا انقدر متعهد به حق زن افغان باشد زینکه همیشه قربانی سیاست های بی مورد عناصر داخلی و خارجی شده اند
دستاورد های اندک زنان که در سال های اخیر به آن نایل امدند اگر چه کم است اما یک روضنه امید برای فردا زن است و زنان افغان به هیچ وجه خواهان برقراری روابط با طالبان نیستند به فول معروف سرمه آزموده را آزمودن خطا است و سهم دادن طالب ها به قدرت هیچ دردی را دوا نخواهد کرد

زنان افغان در دوزخ بنیادگرایان و اشغالگران میسوزند



امروز در صدمین سال از تجلیل روز جهانی زن، زنان در کشور های پیشرفته جهان با شادی آن را جشن میگیرند، ولی ما مجبوریم از آلام، مصایب و زجر هایی حکایه کنیم که مردم و بخصوص زنان ما در آن عذاب میکشند. هفت سال گذشت، کشوری که امریکا و همدستانش با کذب و ریا مدعی اند صلح و دموکراسی به آن ارمغان آورده اند و زنانش را از چنگ طالبان رهانیده اند، هنوز در دوزخ بنیادگرایی میسوزد. دختران با سگ تبادله میشوند، بر زنان و کودکان تجاوز صورت میگیرد، مردان زیر حمایه دم و دستگاه جهادی زنان شان را بصورت فجیع به قتل میرسانند، آب جوش بر آنان میریزند، گوش و بینی و انگشتان شان را قطع میکنند، زنان بیگناه سنگسار میگردند و دولت مافیازده کرزی بصورت خستگی ناپذیر مشغول سازش، جنایتکار نوازی و دزد نوازی میباشد و از کلکسیون بیحسابش بر گردن آنان مدال می‌آویزد. ولی برای آقای کرزی پشیزی اهمیت ندارد که دزد و آدمکش مدال گرفته‌ای بنام عطا محمد جوان آزادیخواهی بنام پرویز کامبخش را بی جرم و گناهی به زندان افگنده است و چند خونخوار شیاد شینواری مانندش وی را محکوم به اعدام کرده اند.
فاجعه حقوق زنان در افغانستان
تعدادی ابله و یا بیخبر از دنیا، حضور زنان را در پارلمان نشانه‌ای از دموکراسی و پیشرفت، حقوق و آزادی زن میدانستند. ولی عملاً دیدیم که این زنان جمعیتی- خادی همچون گدی گگ ها، تحت فرمان قومندانان جهادی بوده که با خونسردی و بی‌تفاوتی نکبت و سیهروزی زنان عزادار وطن شان را بیشرمانه تماشا میکنند و بجای افشاگری و اعتراض به وضعیت زنان، مصروف خورد و برد و حفظ چوکی و مقام خویش اند. اگر این زنان در تبانی با جنایتکاران جهادی-خلقی و پرچمی نمیبودند باید مانند ملالی جویا با قاطعیت تمام در صف مردم می‌ایستادند و رسالت خود را در برابر مردم و وطن صادقانه انجام میدادند.
اعدام صدام، صدام های وطنی را به تب لرزه مرگ انداخت. این خوکان خونخوار با دست و پاچگی عجیبی خواستند از مرگ و محکومیت محتوم شان جلو گیرند. این گرگان با طرح مصالحه ملی و تشکیل جبهه ملی با برادران مشترک الوجوه خلقی- پرچمی شان در «صف واحد» گرد هم آمده اند تا گردن شان را از ریسمان عدالت مردم برهانند. البته در کنار جبهه ملی، جبهه متحد فرهنگی را نیز نباید فراموش کرد که چگونه روشنفکران مزدور با دنائت خون از سر و روی جهادی ها و همدستان خلقی و پرچمی شان میلیسند و با بیشرمی تمام از طریق رسانه ها در تلاش اند تا با باد کردن کثافات به روی دولت کرزی، آب تطهیر بر سر و ریش جنایتکاران بریزند و آنان را افراد دموکرات، متمدن، با فرهنگ و آزادیخواه معرفی نمایند
اگر از یک سو کریم خرم گلبدینی از موضع شونیستی عمل خاینانه را در برابر چند خبرنگار انجام میدهد، مهره های «فرهنگی» جنایتکاران برای اظهار ارادت به باداران ایرانی شان، بخاطر «دانشگاه» و «دانشکده» گلو پاره میکنند ولی هرگز نمیتوانند از مسایل استخوان سوز فعلی مثل بی امنی، بی دوایی، بی نانی، بی خانگی، اختطاف، کشتار زنان و مردان بیگناه توسط ددمنشان جهادی و طالبی، مرگ صد ها تن از سرمای زمستان، فقر، بیکاری و صد ها مصیبت دیگر مردم ما و افشای عاملین وضعیت بد امروزی حرفی به زبان آرند بلکه از طریق مطبوعات و تلویزیون ها بمثابه بدترین دشمنان آزادی و وحدت ملی افغانستان عمل میکنند
امروز که پرده درامه جنگ ضد ترور امریکا هم دریده شده و ناظریم که از یکسو زیر نام «جنگ علیه ترور» هزاران هموطن بی‌گناه و نگونبخت ما را بقتل میرسانند اما از جانبی با شترگاوپلنگ های فاشیست طالبی زد و بند دارند و میکوشند چتلی را از سر و روی عده‌ای از آنان لیسیده در قدرت شریک سازند. این عوامفریبی های خاینانه به مردم ما و جهان بار دگر ثابت کرده که امریکا و متحدانش فقط و فقط در پی منافع استراتیژیک، اقتصادی و سیاسی خود بوده و افغانستان را بیش از پیش در کام فجایع و تباهی سوق میدهند. نصب خاینان جهادی و جاسوسان روشنفکرنما در قدرت و تبدیل افغانستان به مرکز مافیای مواد مخدر، اولین گامهای این سیاست خاینانه اینان بوده است

برخودرد طالبان با زنان و پندی برای امروزیان



طالبان وحشی صفت و این دشمانان آرامش زن باز هم در این روز ها افکار زنان افغان را مخدوش کرده و باز طبل طالب ها برهنه پا و بی فرهنگ به گوش میرسد و زن افغان یکبار دیگر روز های را بیاد میاورد که زن به جرم زن بودن در خانه به بند روزگار کشیده شده بود




مردم افغان لطفآ دیگر طالب ها نگذارید که باز یکبار دیگر سنگ را به جبین پاک زن بیکوبد و بگوید که آنها و زن مضلوم را از بین ببرد
باید از گذشته ها پند بیگرم و سر در گریبان خود کنم و از تاریخ بیاموزم که چطور طالبان مزدور آب را به آسیاب دیگران رختند و با سر نوشت مردم بیچاره بازی کردن اما دریغا که هنوز هم بنظر میرسه که دولتمرد ا ز گذشته ها چیزی نیاموخته و پدیده طالب را مثلی یک خواب بد تعبیر کرده و به یادی فراموشی سپردند و مشغول پر کردن کیسه بی قناعت شان هستند و باز میخواهند که یک بار دیگر با سر نوشت مردم قمار بزنند و باز طالبان زن ستیز را قوت بدهد طالبان دارد روز به روز آزادی زن ها را تهدید میکنند گاهی میشنوم و میبنم که به روی دختران تیزاب پاشیده میشود گاهی زن به جرم مکتب رفتن تهدید میشود گاهی مکتب دخترانه بند میشود و گاهی هم به جرم جاسوسی به رگبار گلوله بسته میشود آخر چرا این همه بی عدالتی ای طالب لعنتی آیا همین زن نبود که تو را به دنیا آورد و به دامن پاک خویش پرورش داد و آفرینت باد خوب انعام دادی و به جهانیان ثابت ساختی که چقدر عالی به حقوق مادرت،خواهرت و زنت را ادا کردی

انگیزه های افزایش خود سوزی زنان در افغانستان


زن اگر نیست زندگانی نیست

مردمی نیست مهربانی نیست

دامن زن چــو بستان خداست

گلشن مهـــرو آشیان وفاست


رخت سفر بستن به قصد آگاهی از گذشته های تاریخی شکنجه، محرومیت، بی دادگری، اسارت و کشتارهای غم انگیز و کنونی زنان که توسط مردان صورت گرفته و بازهم می گیرند، نهایت مشکل می باشد و لی ناممکن هم نیست. اما توهین، تظلم، اسارت، ازادواج های اجباری، طلاق یک طرفه، به شوهر دادن دختران صغیر، مجبورد نمودن بیوه زنان به ازدواج پسران صغیر، سوزاندن، کشتن و... زنان که از سوی مرد سالاران بالای دختران و زنان افغانستان از قدیم تا امروز صورت می گیرند، نهایت و نهایت «غیر انسانی» می باشند. افزون بر استبدادهای تاریخی و سنتی که ذریعه جنس «مرد» بالای جنس «مؤنث» زیر ستم و اسیر تا حال با شدت هرچه تمام ادامه دارند؛ متأسفانه که در این سه دهه جنگ و بحران ویژه ای ددمنشی ها و عملکردهای غیر انسانی «جدیدی» دیگری مرد سالاران بالای زنان کشور ما تحمیل گردیده که نهایت خانمان برانداز و جهانسوز می باشند. به عنوان نمونه تا حال که توسط نهادهای شنیداری، دیداری، تصویری و مطبوعات داخلی و خارجی انعکاس یافته اند: « دلالی و فروشان دختران جوان و صغیر آوارهء میهن ما در طی سه دههء جنگ اخیر توسط تاجران خون در پاکستان، ایران کشوهای، افریقا و... دیگر ممالک، فروش دختر یازده ساله در بدل سگ جنگی، ترور خبرنگاران زن، اختطاف زنان، بینی بریدن خانمان، گوش بریدن زنان، خود سوزی زنان، تجاوز جنسی بالای دختران صغیر، کشتن زنان خانه با ضرب تیشه و... از جمله جنایات جدید ضدی انسانی دیگری مرد سالاران میهن ما می باشند که بر اسارت و محکومیت زنان کشور ما افزوده شده اند. من این چنین جنایات اخیر را در مورد زنان به نام یک «بحران سرطانی» تازه ای در افغانستان لقب می دهم که در برابر آن باید به سویه ملی و بین المللی یک مبارزه سازمان یافته ای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، روانی، تدریجی، فرهنگی و... قبل از نسخت با زعامت متحدانه و رهبری خردمندانه، عقلانی و دموکراتیک خود زنان صورت گیرند.چند علت خود سوزی زنان:در جهان هیچ یک معلول بدون یک، دو و یا چندین علت نبوده و نیست. از جمله خود سوزی زنان کشور ما که یک «پدیده ای شوم تازه» است که دارای انگیزه ها و عواملی نیز می باشد و شوربختانه که در این اواخیر در افغانستان به وقوع می پیوندند و بحران جدیدی را خلق نموده است


مرد در ذهنش اسیر است


زمانیکه یک مرد در ذهن خود اسیر جهالت، نافهمی و نظایر آن باشد؛ مسلما که از این وسیله قبل از همه در مقابل همسرش و حتا مادر و خواهرانش استفاده کرده و حقوق آنها را غضب می نماید. مرد با ذهن اسیر خود یکی از عامل نیرومند تظلم، خشونت، اسارت و... خود سوزی زنان در جامعه می باشد. پیش از همه آن مردانی که به این اسارت مهلک گرفتار اند، باید با نور معرفت دانش، بصیرت سیاسی و گوهر غنای فرهنگی اذهان تاریک آنها «شست و شو» گردند تا اقل یک قسمت زنجیر اسارت مرد سالاری

فروریزد


زن هم اسیر ذهنش می باشد:وقتی که در فکر و ذهن یک زن خرافات، نادانی و امثالهم مسلط باشد؛ دقیقا که زن از اثر اسارت فکری خود بر جوهر و تداوم حاکمیت مرد سالاری کمک می نماید. اسارت ذهنی اناث یکی از عامل سیه روزی، خشونت خانوادگی و... خودسوزی زنان می باشد. اگر این اسارت ذهنی زن بر پایه آگاهی لازم سیاسی- فرهنگی و خرد عصر جدید رفع نگردد، رهایی زن خارج از وجود زن محال و خیال محض می باشد


میکانیزم ملوک الطوایفی جامعه


جامعه کثرالقومی قومی و قبیلوی ما کلا در بستر از هم گسستگی، نارس، عقب افتادگی اجتماعی قرار داشته که از نخبه های لازم مدنی، ترقی، شکوفایی و... چندان برخوردار نیست. یعنی روابط تنگ قومی و فرهنگ قبیلوی تمدن گریز یکی از موانع به طرف رشد حیات شهروندی و ملت سازی می باشد. این عامل نیز به نوبت خود باعث بحران خانوادگی، اسارت، خشونت و... خود سوزی زنان می باشد. این میکانیزم باید درست شناسی گردد و بعد با تفکر و برنامه سازنده از بطن آن به نطفه سازی نخبه های مدنی، شکوفایی تدریجی و مسالمت آمیز آغاز گردد تا ساختار جامعه ازدرون خود آماج آبستن ترقی و پیشرفت گردد


عقب ماندگی نظام اقتصادی


افغانستان یک کشور زراعتی عقب مانده است که امور زراعت آن مدرنیزه نگردیده و مردم همواره به کمبود غله و خوراگه گرفتار می باشند. زراعت مهم ترین تولید کشور می باشد که مردم تا هنوز از خودکافی تولید آن خیلی فاصله داریم. این عامل اقتصادی هم یکی از انگیزه ها خشونت های خانوادگی، تداوم فقر فرهنگی و... خودسوزی زنان می باشد. بهبود وضع اقتصادی در کل و به صورت رشد اقتصادی زراعتی به وطور خاص یکی از بارزترین رفع نیازمندی اقتصادی جامعه خواهد بود که این امر هم به نوبه خود باعث کاهش بحران ها و به ویژه به کاهل خشونت های خانوادگی و اسارت زنان ممد واقع خواهد شد


سه دهه جنگ و بحران


قبل از سه دهه جنگ و بحران کشور ما که مردم با تمام فقر فرسایشگر اجتماعی، مادی و معنوی به ویژه در قصبات، دهات و روستاهای دور دست فاصله های حیات فقیرانه را به طرف ممات و گورستان کوتاه و کوتاه تر می نمودند، ناچار در فضای تاریک و با ذهنیت بسته می زیستند و به آغوش مرگ می رفتند. مردم با همین گونه حیات طاقت فرسا و غم انگیز عادت کرده بودند و از ناگزیری قناعت داشتند. و مردم «تصور» می نمودند که خداوند این چنین زندگانی مذلت بار را نصیب شان گردانیده است؛ و این را هنوز نمی فهمیدند که چنین فقر و فاقه و هزاران مصائب دیگر کار انسان ها در روی زمین خدا می باشد و بس. ایامیکه میلیون ها خانواده در اثر هجوم ارتش سرخ، جنگی های داخلی مجاهدین و به خصوص امارت اسلامی طالبان از افغانستان به ایران، پاکستان و سایر کشورهای متواری و مهاجر شدند که با مصیبت ها و بحران جدید نیز مقابل گردیدند. در این راستا هرچند که این آوارگان تلفات جانی، خسارت معنوی، اقتصادی وغیره فراوان را هم متحمل گردیدند؛ ولی دو چیز در مورد این مهاجرین ما در کشور های میزبان به مشاهده می رسد


مشکلات اقتصادی


اکثریت این مهاجرین از ولایات مرزی ما با کشورهای همسایه به خصوص با پاکستان و ایران را تشکیل می دهند که به صورت عمده روستایی هستند. آنها با تمام محرومیت، فشارکار طاقت فرسا و توهینی که ازسوی کشورهای میزبان بالای شان تحمیل می گردیدند با عرق ریزی خودها صاحب یک وضع «اقتصادی خوب» نسبت به حیات اقتصادی روستایی افغانستان شدند. این مهاجرین با تمام موانع و مشکلات که در کشورهای میزبان از جمله در ایران و پاکستان داشتند و هنوز دارند با «شیوه زندگانی اقتصادی نو» آشنا شدند. در جریان این شش سال آن عده از مهاجرینی که چه اجباری و چه داوطلبانه به مناطق شان در افغانستان برگشته اند؛ از منظر بهداشتی، منزل رهایشی، تعلیمی، بیکاری، خانوادگی و... به خصوص اقتصادی نهایت با چالش های فراوان مواجه شده اند. چون این مهاجرین از یک «حیات اقتصادی» نسبتا خوب از کشور های میزبان از جمله از ایران در ولایات مرزی و مرکزی افغانستان عودت نمودند و حال در قدم نخست با مشکل اقتصادی گیر مانده اند. مثلا تعدد چند خانواده در یک منزل ناکافی، با ناهنجاری های اجتماعی، بیکاری مردان و سایر انگیزه ها موجب «احیای مجدد خشونت های» خانوادگی، لت و کوب زنان و اطفال خانواده ها شده و از همین جهت برخی از زنان با خودسوزی دست می برند که راه حل نیست. انگیزه اصلی خودسوزی زنان قبل از همه «ذهنیت» مرد سالاری، «خشونت» خانوادگی و «فقر» اقتصادی بوده که مردان راهی بیروی رفت از این معضله را به صورت منطقی پیدا کرده نمی توانند با خیره سری و جهالت خویش به شکنجه، لت و حتا کشتن زنان خویش متوسل می گردند. از سوی دیگر این زنان هم در یک «موقعیت ذهنی» نیستند که در عوض خود سوزی راه دیگری را جهت حد اقل «زنده بودن» خودها برگزینند که رسم مبارزه برای بقاء فراز و فرودی فروان را نیز در پیش رو دارد


عدم شناخت از اوضاع کنونی جامعه


خانواده های مهاجر در بستر مهاجرت در حدود ممکن با پدیده ها، هویت ها، تخنیک ها و فرهنگ های جدید کشورهای میزبان آشنا شدند که تا حدود در شیوه ذهنیت قبیلوی، روستایی و سربسته شان تأثیر گذاشتند. به خصوص جوامع شهری و باز ایران و پاکستان بر تفکر سنتی مهاجرین نقش نسبتا مثبت داشته و دارد که نمی توان آنرا کتمان نمود.


وقتی که این عده از مهاجرین از خارج به کشورشان برگشتند و با موانع متعدد برخوردند؛ آنگاه هرچند که صاحب طرز دید جدیدی شده، تا حال نتوانستند که واقعیت های عینی و ذهنی جامعه سنتی و به خصوص عوارض وارده از بحران سه دههء آخیر را در میهن مخروبه و بحرانی خویش نسبتا درک کنند و برای یک آغاز حیات نوین خودها از «صفر» به کار و پیکار بپردازند. در این صورت این چنین مردان عودک کننده با بهانه واهی و سبک سرانه دست به خشونت های سنتی و تازه علیه زنان برده و برخی از زنان هم از «عدم آگاهی سیاسی و فکری» خویش دست به خودسوزی و خود کشی می زنند که سخت فاجعه انگیز می باشد.در این گزارش ذیل انگیزه های به ملاحظه می گردند که تعداد خود سوزی زنان اسیر در مناطق غربی کشور رو به افزایش می باشد:« پژواک: وقايع خودسوزی دختران و زنان در ولايت فراه طی سال جاری به دوبرابرافزايش يافته وحد اقل ٣٠ تن آنان به اثر خودسوزى جان باخته اند . لیلما صدیقی رئیس امورزنان ولایت فراه به آژانس خبری پژواک گفت که طی ده ماه گذشته، ٦٤ مورد سوختگی زنان که حدود نیمی ازآن خودسوزی بوده وعمدتاً درشهر فراه به وقوع پیوسته ، ثبت اين رياست شده است . وى علاوه کرد که ازاين جمله ٣٠ دختر و زن تلف شده اند در حالى که میزان تلفات زنان ناشی از خودسوزی درسال گذشته، ٢٨ مورد سوختگى به شمول ١٨ خودسوزى بود که اکثر آنان نيز جان داده اند.رئیس امورزنان فراه ميگويد که احتمال دارد که تعداد این واقعات به علت مشکلات محیطی وعدم دسترسی سریع به مراکزصحی بيشتر باشد. صديقى مى افزايد که ازدیاد واقعات خودسوزی زنان درفراه سبب شده است تا این ولایت در صدر ولایات غرب کشور از لحاظ میزان خشونت های خانواده گی که منجربه خودسوزی میشود قراربگیرد . به گفته موصوف، عدم آگاهی زن و مرد از حقوق یکدیگر، توقعات فراتر از توان اقتصادی خانواده، توام با فقراقتصادی و بیکاری سبب بروز خشونت های خانواده گی گردیده که بعضاً به خودسوزی زنان و یا قتل عمدی زنان منجر ميشود. رئيس امور زنان فراه گفت که فراهم آوری فرصت های کاری و ازدیاد آگاهی در مورد حقوق زن و مرد، میتواند در کاهش این مشکل مفید واقع شود ولی متاسفانه تا کنون اقدام موثردر این راستا صورت نگرفته است . صديقى مدعى است : خودسوزی یک پدیده غیربومی بوده که عمدتاً ازسوی مهاجرین عودت کننده از ایران در این ولایت رواج یافته است . يکى از قربانيان خشونت هاى خانواده گى که دست به خودسوزى زده و باعث مرگش شده، رعناى ٢٢ ساله باشندۀ شهر فراه بود. گل پرى، يکى از اقارب رعنا به آژانس خبرى پژواک گفت: رعنا سه طفل داشت، درزاهدان ايران مهاجربودند، اما بعد از برگشت به فراه، وضع اقتصاد شان خراب شد و رعنا از سوى شوهر و خانوادۀ شوهر مورد خشونت و لت و کوب قرار ميگرفت . وى علاوه کرد که رعنا در ايران زنده گى مستقل و اقتصاد خوب داشت ، اما در فراه در خانه پر جمعيت زنده گى ميکرد و لت وکوب ها و اختلافات خانواده گى ، شرايط را بر رعنا تنگ آورده و وى مجبور شد که بر سر خود تيل بپاشد و دست به خودسوزى بزند.گل پرى مى افزايد که رعنا بسيار سوخته بود و وقتى که به شفاخانه فراه انتقال يافت، فوت کرد. سه طفل از رعنا بجا مانده که اکنون تحت سرپرستى مادرش قرار دارند. ثریا دقیقی مسوول بخش ارتقاء وانکشاف حقوق زن دفترساحوی کمیسیون حقوق بشر درهرات نيزمیگوید که هنوزهم میزان خشونت علیه زنان درولایات غرب کشوربه شمول فراه درسطح بالایی قراردارد .به گفته وی ، با اینکه رقم دقیق میزان خشونت ها علیه زنان درولایات غرب بدست نیامده است اما خشونت هاعلیه زنان به دلیل ادامه نا امنی ها ، فقراقتصادی وآگاهی کم از حقوق یکدیگر، سبب آسیب پذیری بیشترزنان شده است . همچنان کریمه سالک رئیس ارتباط ولایات وزارت امورزنان با تایید افزایش میزان خشونت ها علیه زنان درفراه ، ميگويد که خودسوزی یک پدیده منفی بوده و ازدیدگاه دین اسلام به کلی حرام است،اما دیده میشود که این عمل منفی که منشاء بیرونی دارد وعمدتاً ازطریق مهاجرین برگشت کننده ازایران در فراه رواج یافته، روبه ازدیاد است .سالک افزود که میزان خشونت علاوه برفراه دردیگر ولایات سرحدی غرب مانند هرات و نيمروزهمچنان درسطح بالا قراردارد و باوجود بررسی وضعیت زنان در دیگرولایات، نیزنشان میدهد که خشونت ها علیه زنان، نسبت به سال قبل ١٥ درصد افزایش یافته است .بنا برمعلومات وى، طی سال جاری، حدود ٢١٧٦ مورد خشونت علیه زنان که بیشتر ازدواج اجباری، لت وکوب و خودسوزی بوده، ازسوی وزارت امورزنان ثبت شده است . اما آزیتا رفعت نماینده ولسی جرگه و يکى از فعالان حقوق زن میگوید که خشونت درافغانستان، شکل میراث را به خود گرفته و از یک نسل به نسل دیگر منتقل میشود. وى مى افزايد: زن به حیث یک فرد مساوی با مرد دیده نمیشود بلکه به حیث جنس دوم دانسته میشود. موصوف علاوه نمود که همواره برگزاری سیمینارهای با عناوين رفع و یا کاهش خشونت علیه زنان در مراکز عمده و شهرها راه اندازی میگردد در حالیکه در نواحی دوردست، هنوز خشونت زیاد بر زنان اعمال میشود. خانم رفعت گفت که باید به طورجدی در روشنی اذهان عامه کار شود تا از خشونت میراثی در کشورجلوگیری گردد. به باور وی آسیب پذیری زنان در افغانستان، بیشتربه دلیل دانش کم وعدم رشد فکری و فقراقتصادی خانواده ها صورت میگیرد. به گفته خانم رفعت، تدوین و اجرا شدن قانون مبارزه علیه خشونت، بلند بردن سطح دانش و آگاهی عمومی و تقویت بنیه اقتصادی خانواده ها میتواند به کاهش خشونت هاى خانواده گی منجرشود. با اين حال، پوهنيار مزارى صفا معين مسلکى و سرپرست وزارت امور زنان ميگويد که زنان و دختران از انواع مختلف خشونت ها چون ازدواج هاى قبل از وقت ، بد دادن ، تبعيض بين دختر و پسر، لت کوب ، شکنجه ، تحقير و توهين وغيره رنج ميبرند.به گفته وى، طى سال جارى هجرى شمسى ٩٥٤ قضيۀ خشونت عليه زنان درآن وزارت ثبت شده که از جمله به بيش ٧٢٠ مورد آن رسيدگى شده، درحالى که در سال گذشته، حدود ١٠٠٠ همچو واقعه ثبت گرديده بود . همچنان داکترثريا رحيم صبحرنگ مسوول حمايت و انکشاف حقوق زن در کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان ميگويد که طى سال ٢٠٠٧ ميلادى، بيش از ١٨٠٠ قضيه خشونت عليه زنان و در سال ٢٠٠٦ ميلادى ١٦٥٠ واقعۀ انواع مختلف خشونت عليه زنان در سطح کشور در کميسيون مستقل حقوق بشر ثبت و راجستر گرديده است


خلاصه


انگیزه ها و عوامل سیه روزی، اسارت، قتل و... محرومیت زنان ریشه های تاریخی و سنتی فروان دارند که ایجاب ضرورت مبارزات همه جانبه طولانی، تدریجی و مسالمت آمیز را می طلبند. اما در عصر کنونی نباید بر اسارت های تاریخی زنان افزود شود، بلکه گام های متین در کاهش انواع محرومیت ها و اسارت زنان برداشته شود که ایجابات عصر می باشد.در این صورت اگر دولتمداران جمهوری اسلامی افغانستان با اصلاحات اساسی در ساختار دولت، قانون اساسی، میکانیزم فرهنگ قبیلوی جامعه، زیربنای اقتصادی و.... بافتار جامعه افغانستان با جامعه جهانی یک ستراتژی نوینی و متحدانه را مطابق خواست ها، نیازمندی ها و آرمان های مردم ما روی دست نگیرند و صادقانه در حل بحران های کنونی کشور ما اقدام نورزند؛ زمینه های از جمله رفع خشونت های خانوادگی، اسارت و.... خود سوزی زنان در دستور کار قرار نخواهند گرفت.من به قانون تکامل پدیده ها باورمند هستم. چرا ما با فرهنگ قبیلوی و ذهنیت مرد سالاری تمدن ستیز خودها جلو تکامل قانونمندی نیازعصر را می گیرییم؟ آیا بالاخیره ما مردان چه وقت به صورت خردمندانه، مسؤلانه و عاقلانه تن به تحقق تساوی حقوق عادلانه و دموکراتیک زنان با مردان خواهیم داد؟


ای مادران در غم نشسته! ای خواهران اسیر! ای دختران به آرزوی آزادی!


ای همه زنان سراسر جهان و به خصوص زنان کشور ما که در زیر بار اسارت های مرد سالاران عصر جدید کمپیوتر- انترنت به ویژه قرون وسطایی، فرهنگ قبیلوی و خرافات سنتی قرار دارید و نوای آزادگی را سر می دهید!